سکوتهای بلند در شهر خاموشیها/ گزارشی از طلاق عاطفی در قزوین
به گزارش تجارت جنوب آنلاین از قزوین ،نه جنگی در میان است و نه صلحی؛ تنها فاصلهای پنهان که هر روز عمیقتر میشود. اینجا طلاقی در جریان است، بیهیاهو، بیدادگاه و بیمهر طلاقنامه؛ طلاقی از جنس احساس.
قزوین، با همهی پیشینهی فرهنگی و گرمای مردمانش، این روزها با پدیدهای روبهروست که در سکوت رشد میکند و در آمارها گم میشود: طلاق عاطفی. پدیدهای که نه در برگههای رسمی ثبت میشود و نه در پروندههای قضایی، اما در جان هزاران زندگی جریان دارد.
این گزارش تلاشی است برای شنیدن صدای خاموش آنهایی که هنوز کنار هماند، اما دیگر با هم نیستند؛ برای فهمیدن اینکه چرا عشق در برخی خانهها به عادت تبدیل شد و چگونه واژههای محبت در غبار روزمرگی رنگ باختند.
آمارهایی که حرف میزنند، اما سکوت را نشان میدهند
براساس گزارش رسمی سازمان ثبت احوال کشور، درسالجاری ۶۷۲ مورد طلاق رسمی در استان قزوین به ثبت رسیده است؛ آماری که در مقایسه با سال پیش از آن حدود ۱.۹ درصد کاهش نشان میدهد.
در نگاه نخست، این کاهش شاید نشانهی بهبود باشد، اما کارشناسان هشدار میدهند که بسیاری از جداییها دیگر در دفترخانهها ثبت نمیشوند؛ آنها در دل خانهها رخ میدهند.
میانگین طول زندگی مشترک تا طلاق در قزوین حدود ۱۲.۶ سال گزارش شده است و میانگین سن مردان در زمان طلاق ۴۰.۳ سال و زنان ۳۵.۱ سال است؛ یعنی درست در میانهی عمر کاری و اجتماعی افراد.
از سوی دیگر، آمارهای سازمان بهزیستی استان نشان میدهد تاکنون بیش از ۵٬۲۹۰ پرونده در سامانهی «تصمیم» (مشاورههای پیش از طلاق) ثبت شده که تنها ۱۷.۵ درصد آنها با سازش و بازگشت زوجین به زندگی مشترک پایان یافته است.
این ارقام هرچند چهرهی طلاق رسمی را ترسیم میکنند، اما از واقعیتی پنهانتر خبر میدهند: طلاقهایی که بیصدا و بیحکم قاضی، در خلوت خانهها امضا میشوند.

روایتهایی از خانههای بیعشق
سارا، معلم دبستان و مادر دو کودک، از روزهایی میگوید که خانهاش پر از خنده و گفتوگو بود، اما حالا فقط صدای قاشق و چنگال در سکوت شام شنیده میشود:دو سال پیش فهمیدم همسرم دیگر تمایلی به صحبت ندارد. روزها درگیر کار است و شبها گوشیاش را دست میگیرد. اگر حرفی بزنم، کوتاه جواب میدهد. انگار هرکدام در دنیای خودمان زندگی میکنیم.
او میگوید فشار مالی و استرس کاری همسرش عامل اصلی این فاصله بوده است. چند بار به مشاور رفتند، اما دوام نیاوردند. به خاطر فرزندانم هنوز طلاق نگرفتهام، اما در خانهای زندگی میکنم که دیگر خانه نیست.
رامین، کارمند بانک، از روزهایی میگوید که عشقش به روزمرگی تبدیل شد: سه سال پیش دیدم همسرم بیشتر وقتش را با خانواده و دوستانش میگذراند. حرفهایمان فقط دربارهی قبض و خرید و کار بود. شور زندگی از بین رفته بود.
او دلیل این سردی را تفاوتهای فرهنگی میان دو خانواده میداند: در آغاز عشق بود، اما بعد فهمیدیم نگاهمان به زندگی فرق دارد. حالا فقط کنار همیم، بدون هیجان و بدون دلگرمی.
لیلا، مادر یک کودک پنجساله، نیز روایت مشابهی دارد:بعد از تولد پسرم احساس کردم همسرم از من فاصله گرفته. کنارم بود، اما حضورش را حس نمیکردم. حالا فقط به خاطر پسرم ماندهام.
رضا، راننده تاکسی، میگوید پنج سال است در خانهای زندگی میکند که دیگر گرما ندارد: نه گفتوگویی هست، نه علاقهای. فقط کار، غذا، خواب. روانشناس گفت باید گفتوگو کنیم، اما گفتوگو وقتی ممکن است که هر دو بخواهند.
او با تلخی میافزاید: بچهها همه چیز را میفهمند؛ سکوت را، نگاهها را. این سکوت از هر دعوایی بدتر است.
مریم، کارمند بخش خصوصی، نیز میگوید: چهار سال است احساس میکنم در رابطهام فقط نقش بازی میکنم. دیگر هیچ توجهی از همسرم نمیبینم. همهچیز شده وظیفه. مثل دو کارمند در یک اداره. فقط وابستگی مالی و ترس از آینده مانع جداییمان است.
کارشناسان معتقدند فشار اقتصادی، ساعات کاری طولانی، کمبود تفریحات خانوادگی و ضعف مهارت گفتوگو از مهمترین عوامل گسترش طلاق عاطفی هستند.
به گفتهی آنان، هنوز در بخش بزرگی از جامعهی سنتی قزوین، مراجعه به مشاور خانواده نوعی ضعف تلقی میشود، نه درمان.
طلاق عاطفی؛ همزیستی بدون عشق
دکتر اقدس اعرابیان، دکترای روانشناسی تربیتی و مدرس دانشگاه، میگوید:بسیاری از زوجها در حالی زیر یک سقف زندگی میکنند که از نظر عاطفی مدتهاست از یکدیگر جدا شدهاند. طلاق عاطفی نهتنها روابط زناشویی را از درون تهی میکند، بلکه پیامدهای روانی، اجتماعی و خانوادگی عمیقی دارد.
او توضیح میدهد:زمانی که از زندگی مشترک سخن میگوییم، مفاهیمی چون عشق، علاقه و همدلی تداعی میشود؛ اما گاه این پیوند به مرحلهای میرسد که اگرچه زوجین در کنار هم زندگی میکنند، دیگر نشانی از صمیمیت میان آنها نیست. این همان وضعیت موسوم به طلاق عاطفی است.
اعرابیان میافزاید:در طلاق عاطفی، زوجین به دلایل مختلف از جمله وابستگی اقتصادی، وجود فرزند، ترس از قضاوت اجتماعی یا حفظ ظاهر زندگی، از جدایی رسمی خودداری میکنند؛ اما از نظر احساسی و روانی مدتهاست که از هم جدا شدهاند.
او از نشانههای طلاق عاطفی چنین یاد میکند:احساس تنهایی، کاهش ارتباط کلامی، بیتوجهی به نیازهای یکدیگر، سردی در نگاه، دروغ، مشاجرههای مکرر، کاهش روابط جنسی و از بین رفتن تفریحات مشترک.
سرپرست اداره بهزیستی شهرستان بویین زهرا دربارهی علل بروز این پدیده نیز میگوید: ناتوانی در درک متقابل و ضعف در مهارت حل اختلافات، ازدواجهای احساسی، انتظارات نامعقول، دخالت خانوادهها و مشکلات روانی از عوامل اصلی هستند.
او در پایان تأکید میکند:اگر در زندگی زناشویی احساس فاصله یا بیمیلی دارید، از تنهایی و مرور گذشته بپرهیزید و برای بازسازی رابطه از روانشناس و زوجدرمانگر کمک بگیرید. بهترین تصمیم، تصمیمی آگاهانه و سالم است.

طلاق عاطفی پدیده ای خاموش اما فراگیر
شهلا نیکنظر،وکیل پایهیک دادگستری و کارشناس حقوق خانواده میگوید:طلاق عاطفی اگرچه در قوانین کشور به رسمیت شناخته نشده، اما در عمل ریشهی بسیاری از پروندههای طلاق رسمی است.
او توضیح میدهد:در قوانین فعلی مفهومی به نام طلاق عاطفی وجود ندارد، اما آثار آن در دعاوی خانوادگی، بهویژه در پروندههای عُسر و حَرَج یا ترک زندگی مشترک، قابل مشاهده است.
نیکنظر معتقد است:در بسیاری از پروندههای طلاق، زمینهی اصلی اختلافات، طلاق عاطفی است که سالها پیش از طرح دعوا در دادگاه شکل گرفته. حدود ۶۰ تا ۷۰ درصد از پروندههای طلاق از مرحلهی طلاق عاطفی آغاز میشوند.
او تأکید میکند:قانون بیشتر به مرحلهی طلاق رسمی پرداخته است تا پیشگیری. نبود آموزشهای پیش از ازدواج و ضعف مهارتهای ارتباطی از عوامل گسترش این پدیده است.
به گفتهی وی،آثار طلاق عاطفی بر فرزندان گاه از طلاق رسمی شدیدتر است؛ زیرا کودک در محیطی سرد و بدون محبت رشد میکند، بیآنکه معنای واقعی اختلاف والدین را درک کند.
نیکنظر میگوید:اصلاح قوانین، الزام آموزشهای پیش از ازدواج، گسترش مراکز مشاوره و حمایت از زوجینی که داوطلبانه برای ترمیم رابطه اقدام میکنند، میتواند در کاهش آمار طلاق مؤثر باشد.
او سخنش را با این جمله به پایان میبرد: طلاق عاطفی پایان عشق نیست؛ زنگ هشداری است برای آغاز دوبارهی گفتوگوست.
کلام آخر
طلاق عاطفی پدیدهای است که در آمارها دیده نمیشود، اما در نگاهها، رفتارها و سکوتهای ممتد خانوادهها حضور پررنگی دارد.
کاهش جزئی طلاق رسمی الزاماً نشانهی بهبود روابط نیست؛ بلکه گاهی نشانهی سکوتی عمیقتر است که از قلبها آغاز شده و تا سفرههای مشترک امتداد یافته است و برای عبور از این وضعیت، جامعه نیازمند بازگشت به گفتوگو، آموزش مهارتهای ارتباطی و درک متقابل است.
مشاورهی خانواده باید از مرحلهی بحران به مرحلهی پیشگیری برسد، و رسانهها باید بهجای بازتاب طلاق، صدای زندگی را تقویت کنند.
شاید وقت آن رسیده است که پیش از خاموش شدن عشق، یاد بگیریم چگونه دوباره با هم حرف بزنیم.



















ارسال دیدگاه
مجموع دیدگاهها : 0در انتظار بررسی : 0انتشار یافته : 0